محمود نجم آبادى
242
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
چون بشنيد رستم از او شاد گشت * وز انديشه جنگش آزاد گشت به دو گفت " گز گفت تو نگذرم * اگر تيغ بارد هوا بر سرم " به دو گفت سيمرغ " كز راه مهر * بگويم همى با تو راز سپهر " برو رخش رخشنده را برنشين * يكى خنجر آبگون برگزين " بدان راه سيمرغ بدرهنماى * همىبود بر تاركش بر بپاى همچنين فردوسى در فصل مربوط به اجازه خواستن زال از سام براى ترويج رودابه فرمايد : اميدم به سيمرغ مانده مدام * دل مستمند و رخ زردفام نيازم بدان كو شكار آورد * ابا بچهام در شمار آورد بدين شكل مقام و ارج سيمرغ در ايران باستان مخصوصا در امور پزشكى و جراحى تا اندازهاى معلوم گرديد . اما اگر بخواهيم بيش از اين درين باب شاهد بياوريم مطلب به درازا كشد . براى مزيد اطلاع رجوع شود به فصل گفتگوى دوم رستم و اسفنديار و زاده شدن زال زر و بسيارى از فصول و مباحث شاهنامه فردوسى . مطالبى چند درباره درمان و دارو بهطور كلى در خاتمه اين فصل لازم دانستيم مطلبى چند در مورد درمان به نحو كلى در ايران باستان از نظر خوانندگان گرامى بگذرانيم . قبلا لازم است جهت روشن شدن موضوع بالا چند نكته را به صورت مقدمه متذكر گرديم .